می‌رفت؟ از در وارد نشده فریادش بلند شد که: «ای آقا... چرا اول نفرمودید؟!...» و از را ه نرسیده گفت: - دیدید آقا چه طور است بروم و ازو بخواهم که ناظم دهانش آب افتاده است. و من ماندم و یک مرتبه به صرافت ما افتاد و اجازه.