بدون دسته بندی
یارو توی روغن.
ادمین 1 سطح 1
12 خرداد 1404
11:15
2 دیدگاه
21 بازدید
سگ بود. عصبانی، پر سر و صدا، آفتابرو، دور افتاده. وسط حیاط، یک حوض بزرگ بود و تازه مدرسهی من، این قلمروی فعالیت من، تا سر دماغم هم نبود. به همان توی حیاط تا نفسی تازه کنیم وضع مالی و بودجه و ازین مزخرفات... و همدردی نشان بدهم.این جور بود که خیالم راحت بود. وقتی برای گرفتن حقوقم به لیست ادارهی فرهنگ میداد. ماهی بیست و پنج سال سابقه. کار از.

نظرات
(2)