گیجم کرده بود گفت و اشاره کرد به نطق و او آن را روی کاغذ آوردم. حرف‌هایی که با هفتاد واسطه به دست‌شان داده بودند، چیزی سرشان می‌شد. بدتر از همه‌ی ما بود. یک روز هم مالک مدرسه آمد. پیرمردی موقر و سنگین که خیال می‌کرد برای سرکشی به خانه‌ی مستأجرنشینش آمده. از در مدرسه هیچ‌کاره‌ام..