بدتر از همه بی‌دست و پایی‌شان بود. آرام و مثلاً خالی از عصبانیت گفت: - دردسر عجیبی شده آقا. کتک و کتک‌کاری! و بعد یک سخنرانی که چه طور از بین برده‌اند که نه انجمنی، نه کمکی به بی‌بضاعت‌ها؛ و از نان خوردن بیندازیم. یعنی اول ناظم شروع کرد.