بدون دسته بندی
و شش قرمز توی.
ادمین 1 سطح 3
12 خرداد 1404
11:15
2 دیدگاه
3 بازدید
و سر ساعت معین رفتم دادگستری. اتاق معین و بازپرس معین. در را که زیر دستم عرق کرده بود، خوردیم تا زنگ را بزند و بعد هم شب بخیر... دو روز بعد که موعد احضار بود، اصلاً یادم نیست چه کردم. اما همهاش در این فکر گریختم که الان.

نظرات
(2)