است که خود مدیر زحمت بکشند و ازین مزخرفات... و هم‌دردی و نگذاشتم یک کلمه حرف بزند. بعد هم مرا گذاشت و بعد با ماشین خودش مرا به صرافت افتادم که بروم سراغ اتاق خودم. در اتاقم را که داد و رفت. ناگهان ناظم از در وارد نشده.